رهبر عشق
کدستان

    اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در باره وب سایت رهبر عشق

خدایا با نام تو شروع:

کارمان شاید این باشد که خوب ببینیم و دیدن کار هر چشمی نیست. چشمی که عادت دارد به زمین،بالاتر از زمین را نمیتواند ببیند.درون زمین گم میشود.چشم باید اسیر نباشد تا نافذ شود،نافذ که شد بصیر شده است. بصیر که باشی میشوی راه و همه با تو پیدا میکنند او را.

اینجا که هستی،مهمان اندیشه منی،از نگاه من میبینی،از گوش من میشنوی.عاشقانه ایست برای معشوق.

معشوق ما گر از این کوچه بگذرد،در سینه یک شهر نفس حبس میشود.

عاقبت یک روز مغرب،محو مشرق میشود،عاقبت غربی ترین دل هم عاشق میشود،شرط میبندم زمانی که نه زود است و نه دیر،مهربانی حاکم کل عالم میشود.

هفته ای با یک پست بروزم!

عضویت در خبرنامه

برای مطلع شدن از آخرین بروز رسانی و اخبار مربوط به وبلاگ رهبر عشق،در خبرنامه عضو شوید.

در کادر بالا اسم یا نام وبلاگ خود را ثبت و در کادر پایین ایمیل خود را درج نمایید.





Powered by WebGozar

صدای عشق

حزب االهی ها بشنوند

دل نوشته

ای تنها ترین نشانه پاکی،همین مرا بس که دوستت دارم
میلادت مبارک

لوگو وب

خاطرات

سرباز ترین رهبر جهان

سید حسن نصرالله یک انقلابی جان برکف است که به واسطه ی شجاعتش تمام دنیا او را می شناسند، او عزیزان زیادی از جمله فرزندش را در راه اسلام و مبارزه با کفر تقدیم کرده و خود نیز جانانه در همین راه گام می گذارد؛ تولا و تبرای سید حسن نصرالله حقیقتاً مثال زدنیست، سیما و صدای او همانقدر که برای ما دلنشین است، برای کفار، صهیونسم و استکبار وحشت می آفریند. همین سیدحسن نصرالله که به عنوان رهبر حزب الله، اسرائیل را بارها و بارها به زانو در آورده است، کراراً در برابر رهبر انقلاب بال خضوع به زمین سائیده است که یکی از موارد به یادماندنی اش مربوط به تصویر زیر است که دست رهبر انقلاب را در معرض میلیون ها چشم بوسید. این مطلب از این جهت درس آموز است تا ما و مسئولان مان بدانیم که چقدر در درک انقلاب، بصیرت، ولایت و ولایت مداری عاجزیم. خاطره و تصویر زیر شاید قبلاً به نظرتان رسیده باشد ولی حتی در اینصورت نیز، دوباره و چندباره ارزش انتشار و تأمل را دارد، کاش روزی نشود که هیچ رهبری حسرت چنین سربازی را بخورد و هیچ سربازی حسرت چنین رهبری را، کاش! اولین جلسة کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه بود. پس از سخنرانی، هنگامی که آقا در حال عبور از سالن کنفرانس بود، سیدحسن نصرالله، خودش را به آقا رساند و دست ایشان را بوسید.. از او دلیل این کار را پرسیدند،گفت:امسال رسانه‌های جهانی مرا به عنوان "مرد سال" نامیده‌‌اند و در کشورهای عربی نیز عنوان "موفق‌ترین رهبر جهان عرب" را به من داده‌اند. دیروز چون مراسم به طور مستقیم در جهان پخش می‌شد، مناسب دیدم به همه بگویم که من "سرباز" رهبر انقلابم.

1368/05/18

امام خوبی ها

رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی در باره حجاب برخی استقبال کنندگان فرمودند : انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.رهبر معظم انقلاب در جریان سفر خود به استان خراسان شمالی درباره حجاب برخی استقبال کنندگان اظهارنظر کردند. رهبر معظم انقلاب خطاب به مسئولان فرمودند: «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همین هائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانم هائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»

خامنه ای دات آی آر

قرارمان


امروز بی اختیار یاد تو افتاده بودم.یاد دیدار اول و آخرمان.یاد قرارمان.یادت می آید؟
راستی نامت چه بود؟اهل کجا بودی؟آنجا چه میکردی؟
هان!یادم آمد.
آن وقت که آوردندت نام و نشانت را همراهت نیاورده بودند،پرسیدم نام و نشانش چیست؟اهل کجاست؟گفت نام و نشانش را زیر خاک گذاشته و آمده.راست میگفت،نام و نشانت را خاک کرده بودی،خودت را خاک کرده بودی.
گفت حالا یک تکه از استخوانش را آورده ایم،نشانت دهیم،که ببینی و بفهمی در جنگی که ایستاده بود،چه بود و چه ماند،چه گفت و چه ماند،چه کرد و چه ماند،که در انتهای بی نشانی،چه با نشان می درخشد برای کشورش،برای امامش.
حال فقط این سوال را از تو دارم،در جنگی که هستیم،تو کجا ایستاده ای؟
بغض گلویم را گرفت،زبانم توان چرخیدن نداشت،حرفی برای گفتن نداشت،سرم را ناخودآگاه گذاشتم روی پرچم سه رنگی که کفنش بود.میگفت گمنام است،اما انگار گم نام تر از او من بودم،که در شلوغی زمین،گم شده بودم.
ای غریب ترین بی نشان،آن روز با نام و نشان رفتی و امروز بی نام و نشان آوردندت.البته احساس میکنم هرچه بی نام و نشان تر باشی،آن دنیا جایگاهت با نام و نشان تر است،کلاس کارت بیشتر است.
آن روز با سربند یا حسین رفتی،به عشق حسین و برای حسین،امروز بدون سر آوردندت به نشانه رضایت حسین.
آن روز جانت را،تنت را کف دستت گرفته بودی و لبیک گفتی امر امامت را،امروز استخوان تنت را بر کف دست گرفته اند و می آورند تا پیش کش امامت کنند.
اصلا کار ات را تقلیل میدهم به کم ...
آن روز آرامشت را دادی برای آرامش من،برای امنیت من،امروز آوردندت که نشات دهند،به من تا شرمنده ام کنند،رو سفیدیت را به رخم بکشند.رو سیاهیم را نشانم دهند.
امروز در برابر حق تو،گردنم شکسته است.
امروز شرمنده ام و هر روز که میگذرد شرمنده تر میشوم.حق تو را چگونه ادا کنم؟هر چه هم حرف بزنم،این ها آخرش حرف است،باید عمل کرد.
انشاالله میرسد موقع عمل،من باشم و تو باشی و حسابمان صاف شود.
راستی این را میخواستم بگویم،روز مادرمان است ...
چه زیبا قرین شد،این نوشته با قرارمان و مادرمان و رهبرمان.
اینبار هم رو سیاه تر از گذشته ام;خودت سلامم را به مادرمان برسان،بگو هرچه هستم،هنوز سر قرارم هستم،تا آخر ...

پ.ن:
خدا نکند،خدا نکند،خدا نکنــــــــــــــد در رختخواب "ذلت" بمیرم و امامم فریاد "هیهات" سر دهد.

د.ن:
اگر کسی در برابر هستی من بایستد؛در برابر بود و نبودش می‌ایستم.

گریه هایم مردانه نیست


«سنت لایتغیر الهى نگذاشت كه زهراى مرضیه در پشت حجاب غلیظ اوهام پنهان بماند، و آن ستاره‌ى درخشان خونین، در گذشت زمان به خورشیدى تابان بدل شد. و امروز نام او و یاد مظلومیت او از همه‌ى حصارهاى كتمان، عبور كرده است، و به اعماق دلها و جانها رسیده است. و این درخشندگى و فزایندگى ادامه خواهد داشت: «انا اعطیناك الكوثر...»


پ ن:
مگر این ولایت که میگویند;چیست؟که به خاطرش مادری باید بین در و دیوار بماند و فریاد نزند،سختی مسمار را به جان بخرد و داد نزند.کمرش بشکند و صدایی ندهد.
گفته اند،پاره تن پدرش بود،پاره تن که میدانی یعنی چه؟تمام هستی پدر بود.این را همه میدانستند.
اصلا آن روز مگر کسی با دختر پیامبر کاری داشت؟مگر آمده بودند،برای بردن دختر پیامبر؟
پس چرا فاطمه ... ؟
فاطــمه را زدند به خاطر ولایـت علی،کمر فاطــمه شکسته شد برای ولایـت علی،فاطمه سوخت،به عشق ولایت علی، و در آخر فاطــمه را کشتند به جرم ولایـت علی.می دانی چرا؟ایستاده بود،برای حفظ ولایت علی.
نمیدانم،در این میان،ارزش ولایت علی چقدر بود،که دردانه پیامبر  باید برایش جـــــــــــــان دهد.
فقط همین را فهمیده ام که فاطمیه،درس جان دادن برای ولایت است.

د ن:
آن روز ; در آن کوچه های غربت و غم،قحطی آمده بود،قحطی یک مرد.
خانه مان سوخت در غارت بی غیرتی.
امروز ; بی غیرتی است ببینی که،جــــــانِ محمد (ص) جان داده برای علی (ع) ،برای ولایت علی (ع)
بعد بنشینی که نامحرمان،نظر به جان علی کنند،نظر به ولایت علی کنند،ولایتی که ثمره جـــــــانِ پیامبر است.
ای جــــــانِ پیامبر،ای ماه پیامبر
بیا و خودت برای ما دعا کن،نگاه کن،بیا و دست ما را در این شلوغی زمین،بگیر
                            میدانم              
                            گریه هایم مردانه نیست
                            برای تو از همه چیز باید گذشت ...

آسمانی میشوم

آسمانی می شوم

روزگاری در شهری دور تر ازاینجا ... 
آب را بر فرزند آب قطع کردند تا بگویند حق هستند
روزگاری نایب امامشان را ترک کردند در حالیکه میگفتند اماما بیا تا جانمان فدایت کنیم 
امام آمد
ولی چه شد 
نه امام را یاری کردند و نه نایبش را
پس تا وقتی نایب کنارمان هست و نمی بینیم و نمیبینیم و نمیــــــــــ بینیم
نباید چشم به صبحی بدوزیم که امام از افقش رو نمایان کند

پ ن:
تنت بوی زمستان می دهد،تویی که بر لبت بهار جاریست
اینجا رنگ و بوی بهار را می توان حس کرد
وقتی چشمانت عطر بهار را نمی شنوند و گوشهایت نمی بینند
چه طور می گویی بهار؟
وقتی همراه نسیم بهاری شدی،وقتی رنگ و بوی بهار گرفتی،وقتی دلت بهاری شد
آن وقت سلام بر بهار کن،آن وقت شعار بر بهار کن

دن:
میشود من باشم و وقتش شود؟
یابن الحسن؟
دلم برایت گرفته است ...

موضوعات روز

از کشور های گوناگون اسلامی آمده بودند،عالمان و دانشمندانشان،همان هایی که خط میدهند. آمده بودند،از آقای ما خط بگیرند،آمده بودند،رهبرمان را ببینند. چنان مشتاق زیارت آقایمان بودند،که بعضی هاشان اشک میریختند. یکدیگر را کنار میزدند برای زیارت حضرت ماه.

لحظه ای فکر کردم،که از آن طرف دنیا میآیند،صحبت های آقایمان را بگذارند روی چشمانشان و ببرند و بعضی ها در همین نزدیکی هستند و پنبه در گوشهایشان کرده اند و چشم هایشان را بسته اند.

خودم را میگویم،آقای من است و قدرش نمیدانم ولی آنها ...

جستار

شکستن مرزهای دانش

امروز مهندسین كشور ما، جوانان ما، پیشرفته‌ترین نیروگاه‌ها را در شكلهاى مختلف، در انواع مختلفِ خودش دارند میسازند. ما امروز میتوانیم نیروگاه هسته‌اى بسازیم. این استعدادها شناخته شده نبود.سالهاى متمادى روى این قضیه كار شد. از حدود صد و پنجاه سال پیش كه بتدریج فرهنگ غربى، روش غربى، نمودارهاى تمدن غربى و پیشرفت فناورى غربى وارد كشور شد، بتدریج این مسئله جا افتاد؛ هم گفته شد و تأكید شد، هم در عمل اینجور معلوم شد كه از ایرانى كارى برنمى‌آید. فراموش كردند كه تاریخ ما، میراث گذشته‌ى ما سرشار از افتخارات علمى است. آن روزى كه در دنیاى غرب خبرى نبود، آن روزى كه آنجا اگر یك پیشرفت علمى به وجود مى‌آمد، یك كشف علمى میشد، كاشف را به جرم جادوگرى آتش میزدند، آن روزى كه تاریكى علمىِ مطلق بر منطقه‌ى اروپا حاكم بود - كه در این زمینه حرفها هست - آن روز كشور ما پیشرو كشورهاى اسلامى بوده. این پیشرفتها مال دنیاى اسلام است، اما ایران پیشانى كشورهاى اسلامى بود در پیشرفتهاى گوناگون علمى؛ در فلسفه، در علوم عقلى، حتّى در علوم شرعى، در فقه، در حدیث. بیشترین كتابهاى حدیث در آن دوره‌ها - چه حدیث اهل سنت، چه حدیث شیعه - مال ایرانى‌هاست؛ نویسندگان ایرانى، محدثین ایرانى، فقهاى ایرانى؛ آن وقت تا برسد به علوم طبیعى، در پزشكى، در داروسازى، در مهندسى، در ستاره‌شناسى و در بقیه‌ى علوم. خب، این گذشته‌ى ماست؛ این نشان‌دهنده‌ى وجود یك استعداد برتر و یك ذخیره‌ى استعدادىِ سرشار در این منطقه‌ى از جغرافیاى عالم است. ما چرا باید این را فراموش میكردیم؟ فراموش كردیم. امروز میخواهیم نشان بدهیم كه اینجورى نیست. خب، البته در زبان بارها بنده گفته‌ام، این قضیه را تكرار كرده‌ام، شاید اوائل هم شعارى به نظر مى‌آمد، كه میگفتیم استعداد ایرانى از متوسط استعداد بشرىِ بین‌المللى بالاتر است؛ این را ما اطلاع داشتیم. بعضى‌ها فكر میكردند این شعار است؛ اما خب، الحمدلله دارد یواش یواش نشان داده میشود. همین رشد پیشرفت علمى كه اشاره كردند - كه بنده هم بارها این را گفته‌ام - این یك واقعیتى است؛ این آمارهاى بین‌المللى است. درست است كه ما آنجائى كه بالفعل از لحاظ علمى رسیدیم، عقب‌تر از بالفعل دنیاست، به مراحلى و منازلى؛ اما این به خاطر عقب‌ماندگى قدیمى ماست. حركتمان به سمت جلو، سرعت بسیارى داشته؛ چندین برابر سرعت متوسط عالم. اگر همین سرعت را حفظ كنیم، بلكه افزایش بدهیم، مسلّماً به خطوط مرزى علم خواهیم رسید و این خطوط مرزى را خواهیم شكست و جلو خواهیم رفت؛ این اتفاق خواهد افتاد. جوان كشور ما باید این را باور كند؛ یكى از راه‌هاى باورش همین است. امروز اینجا جوان مى‌آید صحبت میكند؛ حرف نو، نكته‌ى نو و پیشنهاد جدید را با روحیه‌ى خوب در اینجا ارائه میدهد. استادان برجسته و بزرگ در علم، در هنر، در خطاطى، در بقیه‌ى رشته‌ها مى‌آیند حرف میزنند؛ مطالب نو، نكته‌هاى نو میگویند. اینها باید منعكس بشود تا جوان كشور ما باور كند.

1371/01/15

جست جو

  Search  

پیج رنک