تبلیغات
رهبر عشق | www.Molay.ir

خامنه ای دات آی آر

دموكراسى در سایه ولایت فقیه

در نظام سیاسى اسلام، حق تشریع و تقنین، مخصوص خداوند بوده; و وظیفه‏ى ‏رهبران و حاكمان الهى، تفسیر، تبیین و اجراى آن قوانین است و قوانین ‏جارى حكومتى، در چارچوب قوانین الهى تدوین مى‏شود. به جز خداوند، كسى ‏به طور مستقل، حق تصرف در جان و مال افراد و حق حكومت و دخالت در سرنوشت مردم را ندارد و مشروعیت‏ حكومت، منوط به اذن خداوند است. فلسفه‏ حكومت دینى، تامین خیر و سعادت افراد جامعه در بعد مادى و معنوى از طریق نشر معارف دینى و اجراى قوانین قرآن و سنت است.«حق‏» و «تكلیف‏»، میان حكومت و امت، دو جانبه بوده و حكومت ورهبرى دینى، خدمتگزار مردم است. حكومت دینى بر پایه‏ى مشورت، ارشاد،نصیحت و نظارت دوجانبه‏ى رهبرى و مردم استوار است و در تصمیم‏گیرى‏هاى‏مربوط به امور جامعه، با آنان به مشورت مى‏پردازد; و پس از تبادل‏راى، و ارزیابى جهات مختلف موضوع، و در نظر گرفتن جنبه‏هاى سود وزیان و مصالح و مفاسد، مسئولیت تصمیم نهایى را پذیرفته و همان اجراءمى‏گردد. همان گونه كه رهبر و نمایندگان و همكاران او، وظیفه دارندبر اخلاق و رفتار جامعه نظارت كرده و حافظ سلامت فرهنگى جامعه باشند،جامعه نیز موظف است‏بر جریان امور حكومت، نظارت كرده، از دادن‏پیشنهاد و انتقاد دلسوزانه دریغ نورزند. در این جهت، فرقى میان‏رهبران معصوم و غیرمعصوم نیست. از این رو امام على(ع) كه خود اززمامداران جهان اسلام، است، از مردم مى‏خواهد كه از برخورد چاپلوسانه‏و ریاكارانه با او بر حذر باشند، و از انتقاد مشفقانه و ارشادنیك‏اندیشانه دریغ نورزند.[1] تاكید بر روش مشورت و انتقاد در رهبرى‏و حكمرانى از طرف كسانى چون پیامبر اكرم(ص) على (ع)، كه مصون ازلغزش و خطا بوده‏اند ضمن این كه نوعى حرمت نهادن به شخصیت مردم ومایه‏ى شكوفایى اندیشه‏ها و تقویت روحیه‏ى خودباورى و آزادمنشى است،الگویى روشن از شیوه‏ى زمامدارى دینى را نیز به بشر عرضه مى‏كند. حكومت اسلامى، ضمن در برداشتن مزایاى نظام دموكراتیك بشرى، از نواقص‏آن مصون است. احترام گذاشتن به حقوق افراد جامعه و آزادى‏هاى مشروع‏آنان، و نفى استبداد و خودكامگى در صحنه‏ى سیاست و حكومت، از مزایاى‏دموكراسى است كه در حكومت اسلامى، به صورت احسن برآورده شده است. درحكومت اسلامى، همه‏ى افراد جامعه در برابر قانون، یكسان و دربرخوردارى از ثروت‏هاى ملى و امكانات دولتى مساوى‏اند. امتیازات، به‏میزان تلاش افراد، نیاز آنها و خدماتیست كه به جامعه یا نظام حكومتى‏عرضه مى‏كنند. نژاد، رنگ، زبان، قومیت، و حتى مذهب به خودى خودمعیار امتیاز، در این زمینه، به شمار نمى‏رود. از این روست كه وقتى‏امام على(ع)، براى حل منازعه، فى ما بین او و فردى یهودى، نزد خلیفه‏ى‏دوم عمر بن خطاب مى‏رود; و خلیفه، امام را با كنیه‏ى «ابوالحسن‏» صدامى‏زند و یهودى را به «نام‏»; امام، این برخورد را مخالف با رویه‏ى‏عدالت و مساوات در قضاوت تلقى مى‏كند، و برافروخته مى‏شود.[2] و آن‏زمان، كه پیرمرد نصرانى را مى‏بیند كه براى گذران زندگى دست‏به گدایى‏زده است، امام(ع) از دیدن این ضعیت‏سخت آزرده خاطر مى‏شود و زبان به‏اعتراض گشوده مى‏فرماید: «وقتى كه توان كاركردن داشت او را به كارگرفتید; و اكنون كه ناتوان شده است; به حال خود، رهایش‏كرده‏اید!»آن‏گاه، دستور داد تا از بیت‏المال مسلمین به او انفاق‏كنند.[3] آن حضرت، در عهدنامه خود به مالك اشتر، توصیه‏ى مؤكد مى‏كندكه با مردم از روى مهربانى و خیرخواهى رفتار كند; و در پى جمع‏آورى‏ثروت و چپاول سرمایه‏هاى عمومى و بهره‏كشى از مردم نباشد; و تصریح‏مى‏كند كه در این جهت فرقى میان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد.[4] 


پیشگیرى از استبداد در حكومت الهى 

براى جلوگیرى از استبداد و خودكامگى، صفات اخلاقى مهمى، به عنوان شرایطرهبر دینى و رجال حكومت،مقرر شده است. كه از طریق عدالت،تقوا و زهد وپارسایى تامین مى‏شود و استبداد، صفت و رفتارى زشت و نامشروع بوده ودر نظام سیاسى اسلام،از آن به شدت نكوهش شده است. متقابلا برخورد متواضعانه‏و خیرخواهانه با مردم، از ارزنده‏ترین صفات انسانى و به ویژه، براى‏حاكمان و والیان به شمار آمده است.اصل مشورت نیز از اركان حكومت ورهبرى دانسته شده است. اما علاوه بر همه ضمانتهاى درونى، نصیحت، نظارت‏و انتقاد از رجال حكومت، حق مسلم و بلكه وظیفه مردم تلقى شده است. درصورت رعایت این موازین اخلاقى، سیاسى و فرهنگى، مجالى براى پیدایش‏پدیده‏ى شوم استبداد و خودكامگى در صحنه‏ى سیاست و حكومت فراهم نخواهدشد. مظهر حكومت الهى بودن، غیر از خدایى كردن است! حكومت‏سلیمان‏پیامبر، مظهر حكومت و فرمانروایى خداوند است; و او، قدرت خود راموهبتى الهى مى‏داند كه وسیله‏اى براى آزمایش اوست: «هذا من فضل ربی‏لیبلونی ا اشكر ام اكفر». [5] ولى حكومت فرعون از قبیل خدایى كردن برمردم، یعنى حكومت طاغوتى و اهریمنیست. همان‏گونه كه قرآن كریم نیزیادآورى مى‏كند، كه فرعون، مى‏گفت: «انا ربكم الاعلى‏». [6] «حكومت الهى »، هیچ نسبتى با «خدایى كردن‏»، ندارد. هیچ حكومت‏الهى داعیه‏ى خدایى كردن ندارد; ولى باید نماینده‏ى حكومت‏خداوند برمردم باشد. 

تفكیك دین از حكومت؟! 

برخى مدعى شده‏اند كه مساله‏حكومت، مورد اهتمام قرآن نیست، و اصولا دین كارى به حكومت ندارد;زیرا «دین‏» تنها یك مقوله‏ى معنوى، و «حكومت‏»، مقوله‏اى مادى و دنیوى‏است; و این دو ربط و پیوندى با یكدیگر ندارند. ادله‏اى كه آورده‏اند،بدین قرار است: دلیل اول: گفته شده است: «آن چه از مجموعه‏ى آیات وسوره‏هاى قرآن برمى‏آید، قسمت اعظم و اصلى آن بر محور دو مساله‏ى خداو آخرت است; ضمن آن كه، احكام فقهى، كمتر از دو درصد آیات قرآن رابه خود اختصاص داده است. و قرآن كه ثمره و خلاصه‏ى دعوت و زبان رسالت‏است، نه تنها سفارش و دستورى براى دنیاى ما نمى‏دهد، بلكه ما را ملامت‏مى‏كند كه چرا این اندازه به دنیا مى‏پردازید و آخرت را كه بهتر است وماندگارتر، فراموش و رها مى‏كنید.» [7] پاسخ: تردیدى نیست كه دعوت به‏توحید و قیامت، محور عمده‏ى دعوت پیامبران را تشكیل مى‏هد; اما بااهتمام دین به مساله‏ى حكومت‏به انگیزه‏ى برقرارى عدل، و اجراى‏احكام الهى در جامعه بشرى نه تنها هیچ تعارضى ندارد، بلكه مستلزم‏آن نیز مى‏باشد و لذا آیات نبوت نیز به امر حكومت، اهتمام ورزیده است.قرآن كریم، كلام خداوندى است و از هر گونه تعارض‏گویى پیراسته است; پس‏هرگاه حكومت در خدمت اهداف توحیدى و اخروى باشد، وسیله‏اى لازم و دینى‏و خداپسند خواهد بود; و هرگاه در خدمت اهداف مادى و طاغوتى و شیطانى‏باشد، وسیله‏اى مذموم و نكوهیده و ضد دینیست. وقتى كه عبدالله بن عباس‏در «ذى‏قار» بر امام على (ع)، وارد شد، امام را در حال تعمیركردن‏كفش‏هاى خود دید.امام به ابن‏عباس فرمود:«این كفش‏ها، چه قدر ارزش دارد؟»گفت: «ارزشى ندارد!» امام فرمود: «به خدا سوگند! در نزد من ازحكومت‏بر شما، محبوب‏تر است; مگر این كه حقى را برپاى دارم، و یا ازاجراى باطلى، جلوگیرى كنم‏». [8] امام(ع) حكومت را مردود نمى‏شمارد;بلكه مطلوب‏بودن ذاتى آن را، رد مى‏كند. ولى، اگر وسیله‏اى براى تحقق‏بخشیدن به حق و جلوگیرى از اجراى باطل بتواند باشد، مقبول و مطلوب‏خواهد بود. امام(ع) در رد نظریه‏ى خوارج، درباره‏ى مساله‏ى حكمیت ازحكومت و حكمران به عنوان یك ضرورت اجتماعى یاد كرده، یادآور مى‏شودكه ضرورت این امر تا حدیست كه اگر جامعه از داشتن حاكم و زمامدارى‏صالح محروم شود، و كار، به دو راهى «نداشتن حكومت‏» یا «داشتن حكومت‏غیرصالح‏» منتهى گردد حكومت غیرصالح، بر بى‏حكومتى و هرج و مرج،برترى دارد; چنان كه مى‏فرماید: «لا بد للناس من امیر بر اوفاجر». [9] آن چه از دیدگاه قرآن كریم مذموم و مردود است‏دنیاگرایى است نه دنیادارى; و این دو مقوله، با یكدیگر، ملازمه‏ندارند. قرآن كریم درباره آرمان‏هاى حكومت، مى‏فرماید: «الذین ان‏مكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و ءاتوا الزكوه، و امروا بالمعروف ونهوا عن المنكر; و لله عاقبه الامور» همانان كه اگر در زمین، قدرت وفرمانروایى‏شان عطا كنیم; نماز را برپاى داشته، زكات مى‏پردازند، وافراد را به معروف فرمان مى‏دهند و از منكر باز مى‏دارند; و این گونه‏است، كه سرانجام كارها، به دست‏خداست. دلیل دوم: گفته شده است: در هیچ یك از این سرفصل‏ها یا سر سوره‏ها وجاهاى دیگر دیده نمى‏شود كه گفته شده باشد ما قرآن را فرستادیم تا به‏شما درس حكومت و اقتصاد و مدیریت‏یا اصلاح امور زندگى دنیا و اجتماع‏را بدهد. [10] پاسخ: آموزشهاى مربوط به روش حكومت و مدیریت، دو گونه‏است: آموزش‏هاى كلى و جزئى. آن چه مى‏توان از یك شریعت جهانى و ابدى انتظار داشت، آموزشهاى نوع‏اول است، كه در شرایط مختلف قابل اجرا و تطبیق است; ولى، نوع دوم كه‏متغیر و نسبیست در چهارچوب آموزش‏هاى كلى و ثابت نمى‏گنجد تا شریعت‏آسمانى آنها را تبیین و ترسیم كند، مثلا در مورد روابط بین‏المللى‏آن چه، مى‏توان به عنوان یك خط مشى كلى ترسیم كرد، عبارت است از: اصل‏استقلال سیاسى; سلطه‏ناپذیرى، داشتن رابطه‏ى مسالمت‏آمیز با قدرت‏هایى‏كه قصد تعدى و تجاوز به ملت اسلامى را ندارند; چنان كه قرآن كریم‏مى‏فرماید: «و لن یجعل الله للكافرین على المؤمنین سبیلا» [11] خداوند براى كافران راه سلطه بر مؤمنان را مقرر نكرده است.

[1] . نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 216. 

[2] . آیت الله سبحانى، مفاهیم القرآن، ج‏2، ص‏42. 

[3] . شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج‏11، ص‏49. 

[4] . نهج‏البلاغه، نامه‏ها، شماره‏ى 53. 

[5] . سوره نمل، آیه‏40. 

[6] . سوره‏ى نازعات، آیه‏ى 24. 

[7] . گزیده‏اى از ادله مذكور در مجله كیان، شماره 28، آخرت و خدا هدف‏بعثت انبیاء، مهندس مهدى بازرگان. 

[8] . نهج البلاغه، فیض‏الاسلام، خطبه‏ى 33. 

[9] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه‏ى 40. 

[10] . آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، مهندس مهدى بازرگان . 

[11] . سوره‏ى نساء، آیه‏ى 141. 

وب رهبر عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

کارمان شاید این باشد که خوب ببینیم و دیدن کار هر چشمی نیست.

چشمی که عادت دارد به زمین،بالاتر از زمین را نمیتواند ببیند،درون زمین گم میشود.

چشم باید اسیر نباشد تا نافذ شود

نافذ که شد بصیر شده است.

بصیر که باشی میشوی راه و همه با تو پیدا میکنند او را.

اینجا که هستی،مهمان اندیشه منی

از نگاه من می بینی ...

از گـوش من می شـنوی ...

عاشــقانه  ایســت  برای  معشــوق.

هر شخصی برای خود دیدگاهی دارد

طرز تفکری دارد ...

من به سبک چشمانی که می بیند

می اندیشم.

شما هم اگر نظر و دیدگاهی دارید،مشتاقانه پذیرا هستم.اما نظرات نمایش داده نخواهد شد.

معشوق ما گر از این کوچه بگذرد،در سینه یک شهر نفس حبس میشود

عاقبت یک روز مغرب

محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل هم عاشـــق میشود

شـــــرط میبندم

زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حــــاکم کــــل عالم میشود.

خبرنامه

برای مطلع شدن از آخرین بروز رسانی و اخبار مربوط به وبلاگ رهبر عشق،در خبرنامه عضو شوید.برای تبادل لینک نیز از همین طریق اقدام کنید.

در کادر بالا اسم یا نام وبلاگ خود را ثبت و در کادر پایین ایمیل خود را درج نمایید.





Powered by WebGozar

آماده ایم

آماده ایم هستی خود را فدا کنیم یعنی فدای مکتب خون خدا کنیم آماده ایم بیرق ثاراللهی به کف با یک اشاره معرکه را کربلا کنیم در خون ماست غیرت سردار علقمه هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم در جان ماست شوق شهادت الی الابد وقتی به سید الشهدا اقتدا کنیم قالو بلا ولایت مولایمان علیست باید به عهد روز نخستین وفا کنیم چون کوه در مصاف ستم ایستاده ایم هیهات اگر کمر به بر خصم تا کنیم دشمن به گور می برد این خواب شوم را امروز دیده های بصیرت که وا کنیم در سایه نفاق منافق برنده است باید مسیر باطل و حق را جدا کنیم فردا چه ایمنی ز نهیب جهنم است خود را اگر که هیزم این فتنه ها کنیم دیگر مجال رفق و مدارا گذشته است تا کی به صبر، زخم جگر را دوا کنیم توهین به سید الشهدا روز مرگ ماست دل را اگر حسینی و درد آشنا کنیم هر کس شود فدایی رهبر مقدس است آماده ایم هستی خود را فدا کنیم حالا کنار غربت زینب نشسته ایم تا که برای روز ظهورش دعا کنیم

حاشیه ای بر دیوار عشق


دست من و تو نیست اگر عاشقش شدیم،خیلی حسین زحمت ما را کشیده است
خیلی زحمت ما را کشیده است
التماس دعا

آرشیو

صدای عشق

آمریکا قابل اعتماد نیست

جستار

اقتدار درونزا
ما براى مسائل اقتصادى كشور همه‌ى تلاشمان بایستى متمركز باشد بر روى مسائل داخلى؛ آن پیشرفتى، آن گشایشى ارزش دارد كه متّكى باشد به قدرت درونى یك ملّت. یك ملّت اگر به قدرت خود، به توانایى‌هاى خود متّكى بود، دیگر از اخم یك كشور، از تحریم یك كشور متلاطم نمیشود؛ این را باید ما حل كنیم. همه‌ى حرف ما با مسئولین - چه مسئولین گذشته، چه مسئولین امروز - همین است كه باید براى گشایش مسائل كشور و مشكلات كشور، از جمله مشكلات اقتصادى، نگاه به درون باشد. ما در كشور ظرفیّتهاى زیادى داریم؛ از ظرفیّتهاى این ملّت كه عبارت است از، هم امكانات انسانى، هم امكانات طبیعى، هم امكانات جغرافیایى و موقعیّت منطقه‌اى باید استفاده كرد. البتّه ما از تحرّك دیپلماسى هم حمایت میكنیم. وقتى میگوییم از درون بایستى كارها اصلاح بشود، معنایش این نیست كه چشممان را ببندیم، تحرّك دیپلماسى نداشته باشیم، با دنیا كار نكنیم؛ چرا، تحرّك دیپلماسى، حضور دیپلماسى كار بسیار لازمى است - مسئولینى كه این كارها را میكنند، بخشى از كارهایند - لكن تكیه بایست بر روى مسائل داخلى باشد. در عرصه‌ى دیپلماسى هم آن كشورى موفّق است كه متّكى باشد به نیروى درون‌زا؛ آن دولتى میتواند در پشت میز مذاكره‌ى دیپلماسى حرف خودش را سبز بكند و به مقصود و نتایج مورد نظر خودش دست پیدا بكند كه متّكى باشد به یك اقتدار درونى، توانایى‌هاى درونى؛ حساب میبرند از یك چنین دولتى.

1392/08/12

خاطرات

جنگ تا رفع فتنه

امام بزرگوار، در مقابل واقعیّتها چشم خود را نبست، امّا كوتاه هم نیامد، راهبرد را فراموش نكرد. ببینید وضعیّت امام را، زندگى امام را، شعارهاى امام را؛ امام بزرگوار همان كسى است كه در مورد مسئله رژیم صهیونیستى از هیچ كس تقیّه نكرد؛ اینكه رژیم صهیونیستى یك غدّه‌ى سرطانى است و باید از بین برود، این حرف امام است. در قبال شرارتهاى قدرت مستكبر و مداخله‌گر آمریكا هیچ تقیّه‌اى و ملاحظه‌اى نكرد؛ اینكه آمریكا شیطان بزرگ است، این حرف امام است. اینكه حمله‌ى جوانان مسلمان و دانشجویان مسلمان به سفارت آمریكا و تصرّف ابزارها و مدارك جاسوسى آنها را امام انقلاب دوّمى دانست كه شاید از انقلاب اوّل مهم‌تر است، این حرف امام است؛ اینها حرفهاى امام است، اینها روشهاى امام است. در قضیّه‌ى جنگ، اینكه فرمود: جنگ تا رفع فتنه، این حرف امام است؛ دیگران میگفتند جنگ جنگ تا پیروزى، امام فرمود جنگ تا رفع فتنه. این ایستادگیها بود كه پایه‌ى این نظام را مستحكم كرد.

92/06/04

جست جو